خرید بک لینک
روزی کفاشی در حال تعمیر کفشیبود ، ناگهان سوزن کفاشی در انگشتشفرو رفت .از شدت درد فریادی زد !!و سوزن را چند متر دورتر پرت کرد.!!مردی حکیم که از آن مسیر عبور میکردماجرا را دید سوزن را آورد به کفاشتحویل داد و شعری را زمزمه کرددرختی که پیوسته بارش خوریتحمل کن انگه که خارش خوریحکیم به کفاش گفت :این سوزن منبع درآمد توست.این همه از آن فایده حاصل کردی یک روز که از آن دردی برایت آمد آن را دور میاندازی!نتیجه اینکه اگر از کسی رنجیدیمخوبی هایی که از جانب آن شخصبه ما رسیده را به یاد آوریم،آن وقت ضمن اینکه نمک نشناس نبوده ایم تحمل آن رنج نیز آسان تر میشود“یا حق…در پناه خدای مهربون محفوظ باشید” + نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۹/۱۹ ساعت 22:45 توسط پریسا  | 

برچسب: نویسنده: نرگس محمدی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1402 ساعت: 12:36

صفحه بندی